نفرین کیوان

خرداد ۲۷ام, ۱۳۹۵

 

گرانگُفتار از پُرخَمودگی

ناوبرانِ خموشیدگی

مردانِ مَدارند

هم‌تبارانِ اثیر

در تَکینِگی

گوش جان بسپار ای موشِ معبد

تا به باداَفرهِ کافورخوارگی

چون کاهنِ کاسه‌گردانِ آرامش

در کوچه‌هایِ هوچیان نشوی

هول زایش به جانِ جهان افتاد

و باروبندانِ دردبارگی

آسیمه از بی‌تن روانِگی

بیرون جهیدند و دژ

بَرین خاک تیره گزیدند

تا امیرِ مُقامران

آب از جام جمجمه نوشد

به ابجدخوانیِ هوشِ نو

هر گنجشک

ققنوسی شد و

هر مار، اژدهایی

از نامندۀ در سکوت

سخن یاوه شد

و ذوالاکتاف، غایب

کافَرِستان را

شانه از شک شکافت