دیسۀ افلاطونی

فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۶

کَژْبُن و کژانگار

بیمارِ زاویه‌ست

خفتۀ بی‌نَهِش ز پیراهوریدن

در بی‌نامی و ناسانی

سینه را سپر می‌کند

بر تاغِ مهرازیک و مرگ،

معشوقۀ او

می‌خوانَدَش که پیش آی

ای مغروقِ خونِ خویش‌

وی ایستاده در باغ استخوان